لحظه ای با اخوان ثالث
(اخوان ثالث)
باز من ديوانه ام ، مستم
باز مي لرزد ، دلم ، دستم
باز گويي در جهان ديگري هستم
هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را ، تيغ
هاي ، نپريشي صفاي زلفكم را ، دست
و آبرويم را نريزي ، دل
اي نخورده مست
لحظه ي ديدار نزديك است !

خستهام از این کویر، این کویر کور و پیر
این هبوط بیدلیل این سقوط ناگزیر
آسمان بیهدف، بادهای بیطرف
ابرهای سر به راه، بیدهای سر به زیر
ای مسافر غریب، در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم، با تو در همین مسیر
از کویر سوت و کور تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور، دیدمت ولی چه دیر
این تویی در آن طرف پشت میلهها رها
این منم در این طرف پشت میلهها اسیر
دست خسته مرا مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر، خستهام از این کویر
«قیصرامینپور»
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 22:27 توسط درویش
|
بهترین مقالات ICT